❤دونفرونصفی❤👪

امروزجمعه س وآقاییم خونه س😘😚من چی میخوام جزاین همه خوشبختی



۱۳:۱۹

پنج شنبه خراست

چیش چه بدامسال اقامون هم پنج شنبه هاسرکاره
پنج شنبه خراستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
.
.
.اره پس چی فکرکردی الان بایددرجمع مامیبودک نیست
۱۳:۲۱

تصمیم کبری

آخی یادش بخیرتصمیم کبری😔
خوب بگذریم تصمیم گرفتم ک وقتایی ک گل پسری بیداره نرم دورگوشی فقط وفقط وقتموصرف گل پسرم کنم.
خوب وقتایی خوابیدمنم میام دورگوشی وبلاگ وتلگرام وکارای دیگموانجام میدم مث الانD:
حالاک خدایه نی نی خوب وباهوش وسالم بم داده ووظیفه ی تربیتش روبرعهده ی من گذاشته من چرابایدکوتاهی کنم وازهدیه ی به این خوبی درستت استفاده نکنم
پس بایداول ازهمه خودم یه تعغیراتی توخودم ایجادکنم بله درسته پدرمادراانتظارنداشته باشن ک خودشون پرازایرادباشن ولی بچه ی گلشون همه چیزش اوکی باشه پاشویاالله تلاش کن
1.بجای موبایل گرفتن تودستت کتاب تودستت بگیر
2.بجای اینکه وقتایی ک دورهمیم موبایل تودستت باشه یاپاتلوزیون یاخدای نکرده ماهواره ک خداروشکرمانداریم ونخواهیم داشت حالانکنیداهَ اهَ چه بی کلاس مگ ماهواره هم کلاس داره وقتیک طرف چنتاخونه داره ماشین داره کاردائمی وحقوق ثابت داره پس خیالتون راحت ک خریدن ماهواره براش کاری نداره خرجی نیست. پس یادتون نره کنارهم باشیدب بهانه ی یه میوه خوردن یایه چنتااستکان چای باهم حرف بزنیدبگیدبخندیدوازخودتون وحال وهواتون وازاتفاقات خوب زندگیتون بگید

3.همیشه کارای خیروخوب انجام بدیدبه دیگران کمک کنید

4.نمازهاتون روبخونیدوسعی کنیدسروقت باشه متاسفانه کاری ک من درانجام دادنش بسیاربسیاراین چندسال کوتاهی کردم:(
5.احترام بزرگترهاتون روداشته باشیددرهمه شرایط حتی واگ مشکلی باهم داریدیالااقل جلوبچه حواستون بکاراتون ورفتاوبرخوردتون باشه
6.پدرومادرالطفاجلوبچتون دعواممنوع توهین وبی احترامی ممنوع ازهم دییگه پیش بچتون خوب بگیدخوبی های همدیگه روبگیدبگردیدنکات مثبت وخوب هم دیگه روپیداکنیداوناروباخودتون مرورکنیدلحظات خوب روزای خوب خاطرات خوب یاک واسه یه لحظه نبودهم دیگه روحس کنیدآره چه عیبی داره ببینیدچه میکنه معجزه میشه اون وقت قدرهموبیشترخواهیددونست.
7.جلوبچه هیچ وقت ازخانوادهی پدریش بدنگیدحتی اگ باشمااصلاارتباط خوبی نداشته باشن شایدواقعانوه ی گلشون روصمیمانه ازته قلب دوست داشته باشن پس مادراایقدتوگوش بچه هاتون نخونیدبذاریدخودش حقایق روببینه وتصمیم بگیره
8.بچتون روپولکی بارنیاریدبهش یادبدیدوبراش توضیح بدیدقرارنیست همه ک پول دردسترس باشه نه گاهی واقعاکفگیرته دیگ میخوره.
9.همه چیزدراختیاربچه هاتون نذاریدبذاریدبچه یکم شوق وذوق داشته باشه وبرابه دست اوردن بعضی چیزایی ک دوست دارن انرژی ابتکارعلاقه وخلاقیت ازخودش نشون بدن
بنظرمن چیزایی ک دیدم واحتمالااکثریت باش موافقن اینه ک بچه ای ک همه چی دراختیارش بوده وسختی نکشیده به جای نرسیده یاکه تعدادشون زیادزمان قدیم زندگیاسخت تربودامکانات کم بودولی خداروشکرهمه چیزخوب بودوهمه قانع بودن الاناهمه چیزهست ولی بعضی جونامعتادتحصیلات نصف نیمه افسرده ناامیدآخه چراااااا

10.درحضورکودک غیب کردن فال گوش ایستادن دروغ گفتن ممــــــــــــــنوعــــــ

+++ادامه دارد......

۱۳:۱۸

خداونداتوراسپاس

نمیدونم چراخداروشکرنمیکنم اونجورک بایدشکرگذارش باشم 

بخاطرزندگی خوبم خانواده ی خوبی ک دارم همسرم پسرم بخاطراینکه سالمیم یه سقف بالاسرمونه وبه چهارچرخ داریم بخاطرکاررسمی ک شوهرم داره بخاطرپاک بودنش مهربون بودنش باخدابودنش خداروشکربه خاطرهمه ی چیزهای خوب زندگیم من اززندگیم راضیم دیگه جزسلامتی خانواده ام چیزی نمیخوام  بایدقدرهموبدونم شایدعمرمون کوتاه ترازاونی باشه ک فکرشومیکنیم

بیایـدهــــــــــــــــــــمدیگه رودوســـــــــــــــت داشته باشیم❤
۱۰:۵۸

من تنبلم ایا

ازخودم بدم میاازاینک ازصبح تاشب هیچ کارمفیدی انجام نمیدم ازاینکه بخودم وخونه زندگی نمی رسم ب گل پسری ب آقایی بخودم ب کارای خونه الان خیلی خسته ام ازبیکاری خسته ام.خیلی تنلم
۱۰:۵۷

اگه خدابخواد

یه عالمه کارنکرده دارم . بایدبرنامه ریزی کنم انجامشون بدم خسته شدم

اول ازهمه میخوام روزی چندصحفه قران بخونم اگ خدابخواد
۱۰:۵۶

نی نی جدید

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰:۵۵

احمدرضا

دلم میخوااحمدرضابمن بگه مادربه باباییش بگه پدرمیشه بنظرتون :)
۱۰:۵۳

گیج شدیم

از۹تاالان دورگل پسریم ک بخوابونمش مگ میخوابه متنفرم ازخونه ی لب جاده س انگاروسط فلکه ایم ایقدک سروصدامیادماشیناگیجمون کردن
۱۱:۰۹

خوددانی

ازمن گوش میگیریدهروبلاگی رونریدتندی بخونیداخه بعضیابانوشته هاشون گندمیزنن به افکارآدم.
۱۰:۳۰

قربونش برم من

راستی امسال به آقامون  مدیریت دبیرستان پیشنهاددادن قبول نکردچونکه سابقه نداشت سخت بودبراش البته به گفته ی خودش آقاییم ماهه بخدا 

بعدرف گفت به من معاونت بدیدامسال درخواست دادبرامعاونت  معاون شده 

اونم  دبیرستان پسرانه ازنظرمن پسرادبیرستان واقعاکنترل کردنتشون سخته
۱۰:۳۰

کیامیدونن ک من چی میگم

پادرددارم ازسال  ۸۸تاالان امونم روبریده  الانم ک شیرمیدم کم کم موهام دارن میریزن  چنتاازدندونام ازوقتی باردارشدم تاالان شکستن  پادردم هم داره بیشترمیشه شیروکلسیم میخورم ولی انگارن انگار شایداین وایتکسایی ک میریزن توشیراوقعیته وکلیسم  روازبین میبره اخه هرچی شیرمیخورم فایده نداره کارم شده نون وشیرخوردن صبحانه ناهارشام شنیدم میگن پامرغ خیلی کلسیم داره حتی ازکنجدبیشترالانم ک نی نی رونشسته شیرمیدم یامیذارمش روپاهام تکونش میدم  ک بخوابه پاهام خشک میشن پاهام بی جونن انگارمورچه توشون راه میره الانم خوابم میادولی عمرااگ پادردم بذاره من بخوابم
۱۰:۲۹

چه بد

سرماخوردیم جمیعا

۲۵/۷/۹۶ احتمالاگل پسری سرماخورده
ول نمینکه این پسرماخوردی پسرمو
۱۰:۲۵

بمیرم برااشکات

واکسن یک ماهگی

دیروز۱۶/۷/۹۶صبح زودمن بیدارشدم وسایل روجمع کردم کاراموکردم تورواماده کردم بردمت خونه مادرجون ازاونجاباتاکسی سرویس رفتیم بهداشت واکسنتوزدیم وبعدبرگشتیم خونه.ساعت۴زنگ زدم بابایی گفتم کجایی گفت ک دارم میام اماده میشی بریم شهرگفتم ک اره خلاصه من توبابایی ومادرجون رفتیم شهرواسه شما۳۳تومن خریدکردیم الهی من قربونت برم
پسرم خیلی گریه کردفکرکنم خیلی دردداشت
۱۰:۲۵

کچلووو

کچل شده گل پسرم

دهم مهربرای اولین بارگل پسری روکچل کردم
۱۰:۲۳

مهمان

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰:۱۹

زلزله

۲۹مردادزلزله اومدصبح بودهممون دویدیم ک ازخونه بزنیم بیرون من نی نیموجاگذاشتم توتختش
هان :|

خوچیه سرصبح بودهمه خواب بودیم یادم رفته بودک مادرشدم :)

احمدرضااون موقعه فقط۱۴روزش بود

۱۰:۱۳

مرگ حقه

ناراحتم براچی؟
نــــــــه بگــــــــــوبراکی؟

برادوستم گلی
گلی دبیرستانی بودک باباش فوت میکنه بیچاره هنوزمردن باباشوباورنکرده بودکه هشت روزپیش ماماش فوت میکنه بمیرم براش الهی حتی خواهرهم نداره لااقل تواین لحظات کنارباشه.
۱۰:۱۲

شیرخشک لعنتی

۳۱مرداد امروزبردمت بهداشت وبندنافت افتادحالاچطوروکی نمیدونم فکرکنم همون موقعه ک بابایی قنداقت روبازکردوازقنداق درت اورد
ای وای یادم رف برات قطره ویتامین آ-د بگیرم دیشب یعنی شب ۳۰ام وروزش وکل ۲۹ام بوداون شب شیرخشک بهت ندادم هنوزهم بهت ندادم

۱۸:۳۳

تولدم مبارک

دیروزبابایی رفته بودروستاچهلم عموبودعصری همه باهم برگشتن
بابایی صبح اس دادک عزیزم تولدت مبارک
منم گفتم ممنون مرسی بعدساعت۸زنگ زدک یه سوال میپرسم تندبگوببینم میدونی گفتم۲۴ساله بعدیکم بگوبخندکردیم وخدافظی کرداومدخونه وقتی اومدبایه کیک خوشکل و بامزه وشمع ویه شاخ گل خوشبو
۱۸:۳۲

خونه ی ماسه نفر

۴ام چهارشنبه یاپنجم و پنج شنبه بودک اومدیم خونه خودمون
۱۸:۳۲

ق ه ر

دیروزیعنی۲/۶/۹۶اصلابابانیومددیدنمون
امروزهم ک سالگردازدواج مامان وباباس ۳/۶/۹۶بازم خبری نیست تاالان بابایی ساعت۳ اومدبابایی سالگردازدواجمون رویادش رف...الکی مثلامن بابابایی ق ه ر م:( 
+سالگردازدواجمون مبارک عزیزم عاشقتم
۱۸:۳۱

تیروئیدگل پسری:(

چهارشنبه یکم شهریور۹۶ 
ساعت ۱۰صبح احمدرضادرحال خوردن سینه ی راستم بود ک گوشی مادرجون۲بارزنگ بدکسی نبودک جواب بده منکه گوشیم روسایلنت بودگوشیمونگاه کردم گفتم شایدآقای پدرباشه همون لحظه زنگ زدوگفت ک ازبهداشت مرکزی زنگ زدن ک احمدرضاتیروئدش کم کاربودعددازمایشش بالابوده بایدببریمش ک دوباره ازمایش بده ماسریع اماده شدیم وراه افتادیم وقول دادیم ک به هیچ کس هیچی نگیم باباخیلی ناراحت بودوازاول تااخرمسیرحرفی نزدخلاصه ازت ازمایش گرفتن وبرگشتیم خونه
.
.
.
بعدانوشت ؛ خداروشکرجواب ازمایش خوب بود :)
۱۸:۳۱

کادو

28وشنبه  ساعت ۵به همراه بابابزرگ ومادرجون وبابایی رفتیم دکتراطفال برای چکاب توومادرجون برات زنجیرپلاک خریددکترگیره های بندنافت روبازکردومنم تصمیم گرفتم ک گرم نگیرمت چون خداروشکرزردی نداشتی.فقط نمیدونم چراشبابی قراری میکنی. ودرکل همه اش گشنه ای
۱۸:۳۰

خونه چه خوبه

۲۶وپنج شنبه ساعت۶بابایی مامانی روبه زوربردبیمارستان دکترزنان وبخش زایشگاه برای معاینه بخیه هادکترنظری گفت چیزی نیست وبرگشتیم خونه خودمون وبرای دومین بارتوروبردیم خونه خودمون وتاجمعه شب خونه خودمون بودیم بابایی جمعه پوشکای فیروزت روتمام کردی.چه خبرته گل پسری
۱۸:۲۹

زردی بی زردی

۲۵/۵/۹۶چهارشنبه
 صبح بابایی ومامانی اول رفتی بهداشت ک دکتربرات ازمایش زردی بنویسه ولی دکترونبودرفتیم بیمارستان ودکترگف ک زردی نداری.وبابایی منوبردکلینیک سپاه وازمایشاتم روانجام دادم وبرامون خوراکی خریدپیش جلیلی اخه دفترچه روجاگذاشتیم رفتیم خونه اوردیمش.وبابایی ازاونجارف بانک دورکارای خودش ک اشتباهی اینوضامن کرده بودن.اونومیگم دکتربرات قطره ی استامینفون نوشت.
۱۸:۲۹

خسته شدم حسابی

دوشنبه23مرداد
ساعت۸وخورده ای رفتیم بیمارستان بابابایی وخاله طوبی چون گفته بودن ک تورودوشنبه بیارم
ولی وقتی رفتم گفت ک ن کاری نداریم باهاتون
بعدازاونجاباهم رفتیم شهررفتیم بانک کارای خاله طوبی روانجام دادیم حسابی خسته شدیم.حسابی خسته شدیم وعصرش بابایی مامانی روبردک سونوی سینه هاشوانجام بده کلینیک سپاه ویه بسته پوشک مای بی بی برات خریدویه بسته دستمال مرطوب جمعه و۲۷پوشک فیروزروتموم کردی.

۱۸:۲۸

خاطرات روززایمان

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۰:۳۰

دادادادا

یه دونه هم بچه برادرداریم ما ک به لطفش تاازگل پسری غافل میشم پسرمویه کاری کرده دس میکنه توچشش،یادستشومیکشه یاپاشو اسیرم ازدستش بایدحسابی مراقب باشم میترسم تنهاش بذارم اخه اونم کوچیکه دوسالش نشده هنوزشایدخیلی دوستش داره همش میگه دادادادا

۱۹:۲۵

پسرم اومدتوآغوش مامان وبابا

سلام به همه ی به وبلاگی های عزیزشطورید منک عالیم بالاخره گل پسرم شونزده مردادساعت سه ونوزده دقیقه ی بعدازظهربه دنیااومدالهی من قربونش برم اینقده سرم شلوغه ک نگوبچه داری خیلی سخته تمام خاطرات روازشونزدهم تاالان نوشته ام ولی حال تایپ کردن ندارم ایشاا...سرفرصت یه خبرخوب اینکه خونه هامون دارن اماده میشن انشاا...ماه دیگه میریم توخونه هاخودمون❤
۱۸:۵۴

عصبانی ام شدیدددد

سلام ساعت ۵رفتیم  دکتربراسونوگرافی مرکزشهرحساب بکش چقددور.....من ازصبح نوبت سونوگرفته بودم خلاصه ساعت ۵رفتم نزدیکای ۷بودک سونوازم گرفت رفتم نشون دکترزنانم بدشم ک تازه فهمیدم ک افتضاحه افتضاحه  سونوهمه اش غلط بودوزن بچه روزده ۲۹۴گرم درصورتی ک الان باید به کیلوگرم باشه نه به گرم  لعنت به شهری ک یه سونوگرافی درس حسابی نداره  هرچی دکترخلوچلودیونه ومنگلن توشهرمان منک نظرم اینه   اکثردکتراکم دارلعنتیادوروزه همه اش یه سره سرپام همه اش توشهرم میرم ومیام میرم ومیام خداکنم بندازن بیرون هرچی دکترآشغالیه ازتوشهرمون خدایاتوبمارحم کن فیعلا

۱۵:۴۶

عشق فقط عشق مادر

هیچ عشقی عشق مادربه فرزندنمیشه اینوامروزبه دخترخانومی گفت ک عین من اومده بودآزمایش سه ساعته ی قندبارداری روبده ومث من سرگیجه داشت وقتی دیدمن مامام باهامه ناراحت شدگفت مامانته گفتم اره گفت خوشبحالت من مامام اون سردنیاست. البته ناگفته نمونه من شوهرم اوردم ازمایشگاه کارداشت خودم بش گفتم بره ومامانم زنگ زدم بیادآخه بیچاره اونم درگیره اونم دورخونمونه داریم خونه درست میکنیم یه واحدبابام بم داده دوردرست کردن اونه ایشاا..‌.امسال میریم توخونه خودمون ولی دوتاداداشامم هستن تواون ساختمون دوس ندارم پیش کسی باشماصلاحوصله خودشون وزنای انترشون روندارم البته اون داداشم ک هنوززن نگرفته ولی اونم نیومده انترحساب میشه شانس من همه درگیرن

۱۴:۳۰

نسخه ی خرچنگ قورباغه ی دکتر

امروزرفتم دکترساعت۴وخورده ای باتاکسی سرویس بامامانم تواین وضعیت افتضاح مالی قرارشدمامانم خرج دکترموبده این دوماه اخرویزیت دکترودادمامانم۳۴تومن بعدفهمیدم ک یه دکترجدیداومده ویزیتش سی تومنه تازه باماهم قراردادداره کمترهم میگیره احتمالا سونوگرافی هم بهم نوبت ندادگفتش ک تا۱۲تیرنوبت نداریم یه سونودیگه رفتم ک بابیمه ماقراردادداره گفت ک درطول روز۱۰نفربیشترپذیرش نمیکنه اعصابم خوردشداخه یه ساعتی تومطب دکتربیکارنشسته بودم میتونستم بیام نوبت بزنم تامن رسیدم جلومن یه آقایی دوتانوبت اخری روگرفت اعصاب خراب شددکتربرام ازمایش نوشت سونونوشت یه عالمه نامه وقرص برام نوشت اصلابه خوندن نمیرن این چه وضعشه واقعا خلاصه توبازاریه بارازروی یه پله افتادم یه دوسه باری هم پام پیچ خورد حالابماندک فردابایدازخواب نازبیدارشم باشکم خالی برم یه عالمه ازمایش بدم وبعدشم سونوبدموخیلی گرمه خیلی خسته کننده اس برامن توگرمای وحشتناک خوزستان

۰۰:۱۶

❤سالگردعقدمون مبارک عزیزم❤

احاختا

خجاجل

همسرخوب ونازنینم بهترین همسردنیا روزای شیرین زندگیمون دارن کم کم سپری میشن وحالامیوه وثمره ی زندگیمون توی دل مامانش جاگرفته وماسه نفری امسال یه سال نووتازه روآغازمیکنیم مهم نیست اول سال باشه یاوسط سال یااول هفته یاهروقت دیگه هرموقعه باتوکل برخداوعشق اراده کنی به انجام دادن کاری حتماموفق میشی. عزیزم روز۱۳۹۴/۳/۲۴زندگی مابهم پیوندخوردیه پیوندآسمونی پیوندمون مبارک عزیزم

۱۸:۱۵

من به قربون سکسکه هات برم الهی مادری گل پسری

چندوقته ک یه چیزی مث سکسکه مث ضربان قلب پشت سرهم توشکمم میزدی اولش فکرکردم ضربان قلب میوه ی دلمه گفتم صداقلب گل پسرمه ولی چراایقدتندوزیاددیشب ک ازچنتامامان دیگه پرسیدم گفتن ک پسرت سکسکه میزنه الهی من فدای سکسکه هات بشم من پسرم تاج سرمامانی میخوای توپولوشی.خیلی خیلی بی نهایت دوستش دارم این اولین تجربه ی بارداری منه برام خیلی می ارزه وجودتوپسرم دوستت دارم

۱۶:۴۵

عاشق لگدزدناتم میوه ی دلم عشق مامانی

خاحرعتجطعاحراطفبهطعسلام به روی ماهتون دارم کلاسای قبل زایمان رومیرم ۱۴جلسه بایدبرم اونم تواین هوای گرم خوزستان وقتایی که گل پسرم لگدمیزنه وول میخوره من عشق میکنم عاشقشم

۲۲:۵۱

۵۷روزصبر

۵۷روزصبرکردنلبخند

واسه دیدن روی ماهت پسرگلم ۵۷روزدیگه مونده این مدت خیلی سخت گذشت ولی باقیشم طاقت میارم توی آخرین سونوبهم گفته بودن۱۵مردادپسرم چشمای قشنگش روبه روی این دنیابازمیکنه ولی خودم احتمال میدم زودتربیادبه دنیا

تنش سالم باشه وزایمان خوبی داشته باشم بقیه اش مهم نیست خدابزرگه

۰۵:۵۰

اندراحوالات ما :)

سلام خوبید؟ ممنون ماهم خوبیم نی نی هم خوبهاتابااینکه یکم دیرشده ولی هفته ی معلماتاروبه همه ی معلمابخصوص همسرخوبمهحهتبریک میگم این روزابه شدت دورکارای خونموناحاهستیم ک زودترازاین وضعیت خارج شیم خسته شدیم ازاجاره نشینی راستی دیروزک رفتیم باآقای همسروگل پسرم رفتیم لناسونودادم گل پسرم۹۳۱گرم بود الهی من قربونش برم این روزادلم خیلی میخوادک بافتنیااوخیاطیهحایادبگیرم البته من همه ی هنرهارودوس دارم ولی نمیدونم چراتاالان وقت نشدک برم کلاس یاکه درست حسابی بشینم یادبگیرم

چندروزه حسابی منوآقای همسرمشغولیم باتایپ کردن ونوشتن سوالات نوبت دوم دانش آموزان چشم مونده برامون نه کمرازبس ک ساعت هاپشت کامیپیوتریمتاخا

۲۳:۴۰

من اومدم

سلام بردوستان بی وفا😏من اومدمتح
این روزهاساعت هاولحظات زیبایی روسپری میکنیم منوگل پسرماتراینک حس کنیدیه ادم دیگه درون وجودشماداره رشدمیکنه وبه زندگیش ادامه میده وبه زودی میادتواغوشت واقعاحسی خارق العاده اسلهبرای مادعاکنیدراستی اسم برام نفرستادیداحخخحپسرم اوایل مردادمیابه دنیاللاهنوزاسم انتخاب نکردم براش...

۲۳:۴۹

منوعلائم بارداری

سلام دوستای خوبم حالتون چطوره؟

الان نی نی خوشکل من یک ماه ودوهفته و۲روزشه ۸دی بایدبرم سونوبراقلب خوشکل نی نیم

شبااصلاخواب ندارم دل درددارم علائم بارداری چندوقته ک خودشون رونشون دادنه وبدترازهمه(دستشویی رفتن اونم شباس)

میدونیدک قراربودبراکنکوربخونم ساعت مطالعه ام خیلی افت کرده.

امیدوارم هرکسی منتظریه فرشته کوچولوتوزندگیشه خدازودترقسمتش کنه ایشاا...

۰۶:۴۳

نی نیِ من

سلام حالتون چطوره

+اصلاباورم نمیشه مامان شدم الان من یک ماه ویک هفته وسه روزه ک باردارم

+خیلی خوشحالم ک الان یه نفررودارم باخودم یه نی نی خوشکل ک هرجامیرم بامه باش حرف میزنم دردودل میکنم صبح بخیروشب بخیربش میگم نوازشش میکنم خلاصه شده همه کسم طوریکه احساس میکنم یکم منوآقای پدرازهم دورشدیم.

۰۰:۲۶

بارون

دلم میخواست الان برم توحیاط زیربارون داره بارون میاددومین بارون شهرمونه ولی حیاط نداریم بلکه برم توخیابون یادش بخیردوران قبل ازدواج خونه پدرم  تابارون می اومدسریع میرفتم توحیاط می ایستادم زیرسایبون صدای قطره های اب روسایبون خیلی قشنگ بودیادم میادبچه ترک بودم توخونه قبلی قبلیمون ک خیلی بزرگ وحیاط داربودیه دونه ازاین تخت آهنیای بزرگ داشتیم.هروقت بارون می اومد می رفتم روش میپریدم وشعربارون میادنم نم رومیخوندم اصللادوس ندارم بزرگ شم الان ک یاددوران کودکیم افتادم نمیدونم یه حس عجیب ومبهمی دارم نسبت به اینکه میدونم هی سنم میره بالاتروبالاخره یک روز......تمام.

۰۶:۴۲

منِ مُعتاد

خیلی حرف داشتم خیلی تایپ کردم ولی پاک شدن :|

خلاصشون

+اینکه خیلی وابسته شدم به فضای مجازی وابسته ک چه عرض کنم بهتره بگیم مُعتاد :)))این داره به من وزندگیم ووقت ودرسم لطمه میزنه واینکه آقامون همش میگه من بایدبرم زن بگیرم :)البته الکی وگرنه خودم حسابشومیرسم:/عشق

+واینکه توهروبلاگی رفتیدک خیلی عاشقانه وبدون دغدغه ومشکل ناراحتی ودلخوری داشتن زندگیشون میکردن شماناراحت نشیددنیای مجازیه دیگه هرکی میایه چیزی مینویسه

خدا

این حرفاروواسه این گفتم ک بدونیدمشکل وسختی توهمه زندگیاهست بنده بعدگذشت یک سال وسه ماه زندگی مشترک فهمیدم ک ازناراحتیاودلخوریابایدگذشت ودرزمان بروز مشکلات هم بایدصبوربود هم همین وبس زندگی متاهلی یه روزدوروزنیست یه عمره

۲۲:۰۳

معضل

سلام دوستان خوبمعشقحالتون چطوره؟

لحلدو معضلی هست بنام حالاغذاچی درست کنم ویکی دیگه اینکه حالامن چی بپوشم واقعاآدم کلافه میشه امشب اصلانمیدونستم شام چی درست کنم‌

اجاآقامون امروزاومدر۷ل۷نمیدونم چرااصلابرامن نظرنمیده کسی🤔دوستتون دارم فیعلابایعشق

۲۰:۴۷

کاش...

میدانم خسته اید،
میدانم هر روزتان را با کلی استرس برایِ قسط و چک هایِ عقب مانده تان میگذرانید ،
میدانم که زندگی واقعی با شعر و داستان زمین تا آسمان فرق دارد،
میفهمم پول اگر خوشبختی نمیاورد
بدبختی هم نمیاورد ،
باور کنید درک میکنم
اگر شبِ گذشته تا صبح بالای سرِ فرزندِ بیمارتان بیدار بوده اید
حال و حوصله ای برایِ قربان صدقه رفتن هایِ اولِ ازدواجتان ندارید ...
همه یِ این ها را هم میبینم
هم درک میکنم.
اما شما را به خدا اولویت هایتان را فراموش نکنید ...
چرا یادمان میرود
مردی که تمام روز را با ارباب رجوع و رئیس و بدهکار و طلبکار سر و کله میزند
همه یِ دلخوشی اش دست هایِ زنی است
در خانه که دورِ گردنش بپیچد
و همه یِ مشکلاتش را همان پشتِ در از گردنش بردارد...
ما یادمان میرود
زنی که تماِم روز وقتش را برای اتو کشیدن لباس ها و پختنِ غذا و سرو کله زدن
با بچه ها صرف کرده
دلخوشِ یک دوستت دارم
و بوسه یِ پیشانی است ...
ما غرق شده ایم در گرفتاری هایمان...
یادمان رفته این زن یا مرد همان است
که برایِ داشتنش آسمان را به زمین گره زده بودیم.
به قولِ سهرابِ عزیز
" دلخوشی ها کم نیست،
دیده ها نابیناست"...
دلخوشی هایتان را در یابید
حالِ دلشان خوب نیست ...
۲۳:۵۱

د و س ت ت د ا ر م

دوســـــــــــــ❤تت دارم همسرخوبم:)

آقای پدرمنظورم همسرمه..!!دیگه میخوام بااین اسم صداش کنم امروزاومدن اونم یهویی عاشق این غافلگیریاشم:)))

۱۵:۴۱

تالــــــــ❤ــــــــــار

هلوهلو کسی نیست
امروزبااگامون رفتیم بیرون شهرپیش همون تالاری ک عروسی کردیم دی :)))) خاطرات خوب وبدتوراهمون مرورشدن
این اولین باره ک بعدعروسی میریم اونجا :/نشدبریم خوب همینم سوپرایزاقای یاربود❤
۲۱:۴۸

پیاده روی دونفره

سلام صبح وظهرقشنگ پاییزیتون بخیرامروزصبح زودیه میسرطولانی روپیاده روی کردیم یایه آدم دیگه باعشقم😚😙😍😘😗زندگیمه آقامون💑خلاصه به مقصدک رسیدیم موقعه ی قرعه کشی شدنه من نه آقامون هیچی گیرمون نیومدباورتون میشه بعضی هاازیه خانواده۴تاجایزه گیرشون اومدمن خیلی ناراحت شدم😤😢😭یعنی منفجرشدم ازناراحتی ودس خالی وناامیدبرگشتیم خونه راستی پیاده روی بخاطرهفته ی دفاع مقدس بودخدارحمت کنه همه ی شهیدان روواقعاکاری کردن کارستون الان اینقدوابستگی هازیادشده که کم حاضرن ازجونشون بگذرن البته همه جورآدمی وجودداره👉یکیش خودمن ک هروقت داداشم وشوهرم میگن ک خدای نکرده اگ جنگ شدمیریم برای دفاع من هیچی نشده گریه وزاری میکنم میگم من نمیذارم آخه دلم نمیاد😐

۰۵:۳۲

:)

سلام خوجکلای من نمازروزه هاتون قبول باشه

۰۵:۱۳

❤تولدت مبارک❤

سلام این اولین مطلبیه ک من میخوام بذارم تووبلاگمون امیدوارم زودزودبه ماسربزنیدونظرهای خوب خوب بدید

جاداره همینجاتولدعشقموبهش تبریک بگم

عشق زندگیم تولدت مبارک7اسفند

❤پسرم دنیامه❤

اینجاخبرخاصی نیست جزروزمرگی هایمان من هستم وسایه سرم ومیوه ی دلم :)خداسایه ی آقاییم وازسرم کم نکنه الهی وانشاا..یه جین نی نی سالم ونانازی بمون بدهD:آقایی۷اسفند۶۴خانومی۱۷شهریور۷۲جوجه۱۶مرداد۹۶

❤♡بسم الله الرحمن الرحیم❤♡
خدایا..
ﺩﻟﻢ . . .
ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺩ . .
ﻣﻴﺎﻥِ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺿﻤﻴﺮ . . .
ﺩﻟﻢ . . .
ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ . . .
ﺩﺭ ﺣﺪِ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺑﻮﺩﻧﺖ . . .
ﺩﻟﻢ . . .
ﮐﻤﻲ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ . . .
ﺁﺭﺍﻣﺸﻲ ﻋﻤﻴﻖ . . .
ﺁﺭﺍﻣﺸﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭِ ﺗﻮ . . .
ﺑﻮﺩﻥِ ﺗﻮ . . .
ﻧﻔﺲ ﻫﺎﻱِ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪِ ﺗﻮ . . .
ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺧﺪﺍﻱِ ﺧﻮﺏِ ﻣﻦ . . .
ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﻱ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ . . .
ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺭﺍ . . . ﻳﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ ؟ !
ﻫﻮﺍﻱِ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ . . .
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ . . .
ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﻭ . . . ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻤﺮﻳﻦ
ﮐﻨﻢ . . . !!
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺜﻞ ﺩﻳﺮﻭﺯ . . . ﻗﺎﺻﺪﮐﻲ
ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ . . .
ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺴﭙﺎﺭﻡ ﺗﺎ . . .
ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ . . .
ﺍﻟﻔﺒﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭﺍ . . .
ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻂ ﺧﻄﻲ ﮐﻨﻢ . . .
ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﮐﻪ . . .
ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﻭ . . .
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ . . .
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ . . .
ﺍﮔﺮ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻧﻘﺎﺷﻲ ﺗﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ
ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﺑﮑﺸﻴﺪ . . .
ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺮﺩﺑﺎﻧﻲ ﺑﮑﺸﻢ . . .
ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺗﻮ . . .
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ . . .
ﺍﮔﺮ ﮔﻠﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ . . .
ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﭽﻴﻨﻢ . . .
ﺗﻘﺪﻳﻤﺶ ﮐﻨﻢ به ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ . . . .
ﺩﻟﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﭼﻴﺰ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺧﺪﺍ!
ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻛﻮﺩﻙ ﺷﺪ؟؟ !!
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱِ ﻧﮕﺎﻩِ ﻣﻌﺼﻮﻡِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺍﻡ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺗﻨﮓ
ﺍﺳﺖ!
✿✿✿✿✿✿✿✿
┊   ┊┊   ┊┊ ✿
┊   ┊┊  ✿✿
┊    ┊┊  
┊   ✿✿



.(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

☻ ♥ ☻
(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

☻♥☻
\█/\█/
.||. ||.

(¯`v´¯)
`•.¸.•´

☻ ♥ ☻
/█\ ./█\

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_
╬♥═╬
╬♥═╬
/(..')\♥♥('..)
./♥\. = ./█\.
_| |_ ♥ _| |_
LOVE
(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_
________♥╗╔╗═ ♫╔
╗╔╦╦╦═♫║║╝╔ ╗╚
╣╔║║║║╣╚♫╗╚╝╔
╝═╩♫╩═╩═╚╝♫═╚
ஜ۩۞۩ஜ YOU ஜ۩۞۩ஜ
•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•
☻♥☻
\█/\█/
.||. ||.
______̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡l_ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡___
Designed By Erfan Powered by Bayan